دکتر شری کارتر اسکات تو کتاب ۱۰ قانون انسان بودنش مینویسه :
زندگی اغلب با بازی مقایسه شده است.متاسفانه ما هرگز از قوانین بازی خبردار نمی شویم و دستورالعملهایی برای طرز بازی کردن ان ندااریم.صرفا از برو شروع می کنیم ودور خود می چرخیم.
من خیلی با این موضوع موافقم چون اگه چشمامونو خوب وا کنیم می بینیم که چقدر اتفاق واسمون می افته که شاید هر روز دارن تکرار میشن . قرار گرفتن یه سری ادما کنار هم تو روزا وساعتای مشخص واسه انجام کارای تکراری...
جالبه نه؟ جالبتر اینکه حتا همین کارای تکراری باعث خوشحالیمون میشه. دیدن ادمهایی که هر روز چند بار میبینیمشون سلام کردن اظهار عشق و۱۰۰۰ تا اتفاق دیگه
بعدم وقتی صحبت از لذت زندگی می شه همه از زمین وزمان ناراضین. همیشه از اونایی میگن که از دست دادنشون و هیچ وقت به اونایی که دوستشون دارن ومنتظر لبخندشونن فکر نمی کنن
زندگی چیزی نیست
که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود
زندگی شستن یک بشقاب است
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
پس بهتره داشته های تکراریمونو با نداشته های از دست رفته عوض نکنیم
کار ما شاید این است
که میان گل نیلوفر وقرن
پی اواز حقیقت بدویم!
از همین دور خودمون چرخیدن مثل بچه ها لذت ببریم
از داشته هامون لذت ببریم نه از دست داده هامون...