تبليغاتX
چارخونه

چارخونه

 

 

 

Ø ساعت Ø

 

 

 

 

Ø نويسندگان Ø

 

 


یسنا

سها

سنا

سلدا

 

 

Ø جستجو Ø

 

 

 
جستجوی فارسی در گوگل


 

جستجو در وبلاگ


 

 

Ø آمار وبلاگ Ø

 

 


تعداد بازدیدها:



 

 

Ø لوگوی دوستان Ø

 

 

قالب ساز

لوگوی شما

لوگوی شما


  لوگوی من

 

 

تو

موضوع:

 

 

بی مقدمه می نویسم ...

تو خودت یاد دادی خدا کجاست تو عشق و محبت رو بهم یاد دادی

بهم یاد دادی این دنیا زود گذره بهم گفتی به این دنیا دل نبندم

تو بهم یاد دادی رو به خونه ی خدا وایستم

بهم از وفا گفتی بهم گفتی کسی رو اذیت نکنم

از خود گذشتگی بهم گفتی

پس می شه گفت واسم یه معلمی

منم شاگردی بودم که به حرفایه معلمم گوش می دادم

چون می خواستم مثل اون باشم

همه منو مثل اون دوست داشته باشند

ولی بعضی اخلاق های معلمم رو نفهمیدم

سر جلسه ی امتحان همه ی حرفاش از یادم رفت

نتونستم چیزی بنویسم

به خاطر همین نتونستم از امتحان قبولشم

با گریه جلسه رو ترک کردم

واسه این که بی دقتی کردم

دل معلمی که فقط به من امید داشت نا امید کردم

خودم متوجه اشتباهم شدم

اشتباهی که اصلا قصدی نبود

از خدام خواستم که معلمم منو به خاطر اشتباهم ببخشه

خیالم راحت بود چون پیش خدام رو سفید بودم

ولی پیش بندش...

از مرگ می ترسیدم

می ترسیدم بمیرم و حلالم نکنه

ولی وقتی تو خیابون بودم پشته یکی از ماشینا نوشته شده بود:

چرا غم می کنی زبهر مردن

                                        مگر انان که غم خوردن نمردن

فهمیدم می شه درست کرد

هیچ وقت نخواستم معلمم رو ناراحت کنم

پس همه چیز رو گذاشتم کنار رفتم دنباله دلش

امید داشتم معلمی که بهم درس از خود گذشتگی رو یاد داده بود

منو ببخشه

...

حالا نمی شه تو معلمم باشی

از اول یادم بدی

بهم گفتی:

             با خدا باش پادشاهی کن

                           بی خدا باش هرچه می خواهی کن

پس امیدوارم ببخشی ...

هیچ وقت نخواستم دلتو بشکونم پس درستش می کنم

بهم فرصت بده ...دوباره باورم کن

 



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

|

  

ای

موضوع:

 

 

ای خدا فقط یه چیزی ازت می خوام

می خوام عشقمو ثابت کنی!!!!!!



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386

|

  

زیبا ترین لحظه ها

موضوع:

 

 

ای عزیزتر از جانم

ای مهربان تر از مهربانان

                     دوستت دارم

دوست دارم با تو زیبا ترین لحظه ها را بیافرینم

پس دستانت را به من بده

تا نام زیبایت را در حاشیه دفتر بنویسم

خورشیدی از میان ان طلوع می کند

   عشق ابدی است که می گرید

و رود خانه ای است که می خروشد

ای فانوس شبهای تنهایی من

          زیباترین لحظه ها هزار بار تقدیم تو باد



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

تنها یک قلب هست

                          که برای تو می تپد

 و ان هم قلب خودت



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

عشق

موضوع:

 

 

تو که معنای عشقی

         به من معنا بده ای یار...



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

پاکن

موضوع:

 

 

اخر خدا پاککنش را لای کدامین دفتر

زندگی جا گذاشته است

  که حال نمی تواند

              این همه سیاهی را از دنیا پاک کند



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

یا علی

موضوع:

 

 

روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی

گفت تو غرق گناهی گفتمش یا رب بلی

گفت:پس اتش نمی گیرد چرا جسم و تنت

گفتمش:چون حک نمودم روی قلبم

                                                      (( یا علی ))



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

گفتی شتابان رفتن من از برای توست

                        اهسته تر برو که دلم زیر پای توست



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

اگر نمی توانی بالا روی                 سیب باش

         تا افتادنت اندیشه ها را با لا برد



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

جدایی

موضوع:

 

 

عقل گفت دشوارتر از کشتن چیست؟

عشق گفت: جدایی از همه دشوارتر است!



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

از عشق پرسیدند کجایی؟

               گفتا هر جا که دلی با خدا باشد



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

تا در دام توام رام توام ای محرم رازم...

موضوع:

 

 

من که میدانم شبی عمرم به پایان می رسد

نوبت خاموشی من سهل و آسان می رسد

من که میدانم به دنیا اعتباری نیست،هیچ نسیت

من که میدانم اجل ناخوانده بیدادگر می رسد

هیچ راه فراری نیست

 

پس چرا عاشق نباشم؟!!!!



 



نويسنده: سلدا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

زندگی مال تو             مرگ مال من

راحتی مال تو             گرفتاری مال من

شادی مال تو             غم مال من

همه مال تو               تو مال من



 



نويسنده: سلدا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

وقتی هستم نیستی

وقتی هستی نیستم

وقتی نیستم هستی

ای همه ی نیست شده ی هستی من

هستی من نیست می شود

وقتی تو نیستی



 



نويسنده: سلدا

 
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386

|

  

اه...

موضوع:

 

 

هر کسی به طریقی دل ما میشکند

                          بیگانه جدا دوست جدا می شکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

                          من در عجبم دوست چرا می شکند



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

|

  

فقط همین...

موضوع:

 

 

به ان چه خواستیم نرسیدیم

اما به دست اوردیم هر ان چه را که هرگز نخواستیم

رنج ها را با هله ی وجودمان حس کردیم

تا نزد شما ناتوان جلوه نکنیم

و فقر همه ی دارایی ماست

تا مبادا به ذهن شما خطور کند که ما بی دردیم

و عشق را با تازیانه و علاقه را با تهدید درک کردیم

قلبمان که اکنده از مهر و صفا بود

پیشکش کردیم به شما

ولی افسوس جای ما شد گلدان خاطره ها

سوختیم تا به شما بفهمانیم پاکیم ولی

هیهات اتشی که تطهیر می نمود تن عریان

سیاوش جان مارا سوزانده از خشم

ما نداشتیم اتش هم معرفت را بر باد خواهد داد

ما سوختیم ما ساخیم ما احساس کردیم روان شدیم چون رود

بر بستر سنگی قلبمان تا به شما بگوییم

عشق یعنی درد یعنی تازیانه و اتش

اما سوگند به همه ی انچه که گفتیم  ما عاشق شماییم باور کنید

فقط همین...



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

|

  

بخوان ما را

موضوع:

 

 

بخوان ما را

منم پروردگارت خالقت از ذره ای نا چیز

صدایم کن مرا

اموزگار خالق خود را

قلم را علم را من هدیه ات کردم

بخوان ما را

منم معشوق زیبایت

منم نزدیک تر از تو به تو

اینک صدایم کن

رها کن غیر ما را به سوی ما باز ا

منم پروردگار پاک بی همتا

منم زیبا که زیبا بنده ام را دوست می دارم

تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو می گوید

تو را در بیکران دنیای تنهایان

رهایت من نخواهم کرد

بساط روزی خود را به من بسپار

رها کن لقمه نان و اب فردا را

تو راه بندگی طی کن

عزیزا! من خدایی خوب می دانم

تو دعوت کن مرا بر خود

به اشکی یا خدایی ،میهمانم کن

که من چشمان اشک الوده ات را دوست می دارم

طلب کن خالق خود را

بخوان ما را

تو خواهی یافت که عاشق می شوی بر ما

و عاشق می شوم بر تو

که وصل عاشق معشوق هم

اهسته می گویم: خدایی عالمی دارد

قسم به عاشقان پاک با ایمان

قسم به اسب های خسته در میدان

تو را در بهترین اوقات اوردم

قسم بر عصر روشن تکیه کن بر من

قسم بر روز،هنگامی که عالم را بگیرد نور

قسم بر اختران روشن،اما دور

رهایت من نخواهم کرد

بخوان ما را

که می گوید تو خواندن نمی دانی؟

تو بگشا لب تو غیر از ما خدای دیگری داری؟

رها کن غیر ما را اشتی کن با خدای خود

تو غیر از ما چه می جویی؟

تو با هر کس به جز با ما چه می گویی؟

و تو بی من چه داری؟ هیچ!

هزاران کهکشان و کوه و دریا را و خورشید و گیاه و نور و هستی را

برای جلوه خود افریدم من

ولی وقتی تو را افریدم

بر خودم احسنت می گفتم

تویی زیباتر از خورشید زیبایم تویی والاترین مهمان دنیایم

نمی خوانی چرا ما را ؟؟؟

مگر ایا کسی هم با خدایش قهر می گردد ؟!

هزاران توبه ات را گر چه شکستی

ببینم من تورا از درگهم راندم؟

اگر در روزگار سختی ات خواندی مرا؟

اما به روز شادیت یک لحظه هم یادم نمی کردی

به رویت بنده ی من هیچ اوردم؟!

که می ترساندت از من

رها کن ان خدای دور

ان نامهربان معبود ان مخلوق خود را

این منم پروردگار مهربانت خالقت

اینک صدایم کن مرا با قطره اشکی

به پیش اور دو دست خالی خود را

با زبان بسته ات کاری ندارم

لیک غوغای دل بشکسته ات من شنیدم

غریب این زمین خاکیم

ایا عزیزم حاجتی داری؟

تو ای از ما کنون برگشته ای اما

کلام اشتی را تو نمی دانی؟

ببینم چشمهای خیست ایا گقته ای دارند؟

بخوان ما را

بگردان قبله ات را سوی ما

اینک وضویی کن

خجالت می کشی از من

بگو جز من کسی دیگر نمی فهمد

به نجوایی صدایم کن

بدان اغوش من  باز است

برای درک اغوشم

شروع کن یک قدم با تو

تمام گام های مانده اش با من

 



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386

|

  

جای پای تو

موضوع:

 

 

با تو که هستم

پاهایم رفتن را فراموش میکنند

هنوز جای پای تو در ذهنم مانده است...



 



نويسنده: یسنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386

|

  

با تو بودن همیشه پر معناست

موضوع:

 

 

                با تو بودن همیشه پر معناست

بی تو روحم گرفته و تنهاست

با تو یک کاسه اب یک دریاست

 بی تو دردم به وسعت صحراست

              با تو بودن همیشه پر معناست

با تو اسان هزار کار خطیر

با تو ممکن جهاد با تقدیر

بی تو با غم برهنه همچو کویر

با تو با غنچه دشتی از گلهاست

             با تو بودن همیشه پر معناست

ای تو تعریف ناپذیر ترین

بی تو من کوچک و حقیر ترین...

                                       نادر ابراهیمی       



 



نويسنده: یسنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386

|

  

زندگی

موضوع:

 

 

زندگی انچه زیسته ایم نیست

بلکه ان چیزیست که به یاد می اوریم

تا روایتش کنیم

                              گابریل گارسیا مارکز



 



نويسنده: یسنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386

|

  

گذشته...

موضوع:

 

 

شبم ازنیمه گذشت اما هنوز

سوسوی چراغ من میاد به چشم ادما

سوسوی چراغی که مونده هنوز

به یاد قصه ی تلخ بی صدا

یاد اون روزا می افتم که هنوز

پای لحظه ها می شستیم من وتو

می دادیم دل به دل ستاره ها

می ذاشتیم دست تو دست ترانه ها

دست سرد من می شد زورق تو

 واسه پیدا کردن آرزوها

شونه ی محکم تو می شد خونه

واسه گریه های سرد وبی صدا

بوسه ها ی گرمتو یادم میاد

روی گونه های گر گرفته ام

همون حس اشنا بهم می گفت

که میگی دوست دارم دوست دارم

امادستای زمونه پس زدش

صفحه های گرم وپر خاطره رو

هدیه ی چرخ وفلک شد برامون

یه ترانه که پر از نبودنه

دستای مهربون تو دور شدن

ازمن وماترک زندگیمون

تنها اسمت بودو شعرت بود وموند

تاابد رو سررسید ذهنمون

ازمنم یه تیکه گوشت رو استخون

بدون هیچ حس و روح و زندگی

مونده تو کلبه تنهاییامون

روی طاقچه ی پراز روزمرگی

هق هق های من دیگه فایده نداشت

واسه برفی که نشست رو عشقمون

زمونه با دل سردو یخ زدش

 قه قهه میزد به روز برفیمون

حالا از همون روزای گرممون

میگذره ده سال ونه ماه ودو روز

شدم اسطوره ی عشق وعاشقی

واسطه بین شما و عشقمون

خستم از تظاهر ایستادگی

پای این همه مصیبت و بلا

کاش می شد دوباره بازم بشنوم

صدای پای گل اقاقیا

من دیگه حرفی ندارم

واسه ی گفتن باتو

عشقوعاشقی گذشته

 ازمن خسته ی تنها

 دیگه نای موندنم نیست

 واسه ی شکستن تو

برای عشق دوباره

 برای موندن باتو



 



نويسنده: یسنا

 
نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386

|

  

فال

موضوع:

 

 

فروردین: به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر می کند قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

اردیبهشت: عاشقی بی قرار است و کمرو ولی پر شهامت موسیقی بر او تاثیر فراوانی دارد.

خرداد: بهترین عاشق دنیاست و گفتار ها و دل او پر از رویا های عاشقانه است.

تیر: دلی نازک و پر از محبت دارد و از دل سوختن می هراسد.

مرداد: عاشق پیشه است و بی عشق زندگی نمی کند.

شهریور: عشق او شعله ای کوچک ولی جاودانه است و در پی عشق حقیقی است.

مهر: در امور عشق ورزیده است و زندگی اش پر از ماجراهای عاشقانه است .

ابان: هیجان عشق برای او زیباست پر جاذبه است و در عشق صادق.

اذر: خوش بین است و راست گو شاید نگاهی شاعرانه به عشق داشته باشد.

دی: شاید در ظاهر بی احساس باشد ولی قلبی گرم و پر از عشق دارد.

بهمن:عشق خود را دیر ابراز می کند و عاشق ازادی است اولین عشق او قلبش را به تپش در می اورد و  هرگز فراموش نخواهد شد.

اسفند: در عشق بی نظیر است جذاب و با نشاط احساسی رویایی دارد.



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

زندگی رویا نیست       

زندگی زیباست

کاش می شد از میان فاصله ها را برداشت

دل من با دل تو

هر دو بیزار از این فاصله ها



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

سکوت

موضوع:

 

 

سکوت اخرین فریاد من است

 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

علیک................... خوبین؟ موتورین؟ سلامتین؟ دماغتون چاخه؟ خانم بچه ها خوبن؟ یه چیزه تازه کشف کردیم خواستم به اطلاعتون برسونم یکی دیگه از اون دوتایها کشف کردیم اونم اینه که دو تا دوتا تولدمون تویه ماهه منو سها فروردینیم و سلدا و یسنا تیرماهی ان روزاشم می نویسم که حداقل یکی دو نفر باشه که بهمون تبریک بگه: من ۲۵ام ، سها ۸ام ،سلدا ۲۴ام ویسنا ۳ام. از شما هم گله دارم که نظر نمیدین ،نظر بدین بهتر کار می کنیم . در ضمن هر کی بیوگرافی می خواد سوالشوخصوصی بپرسه جواب می دیم.فعلا

 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

حرف دل

موضوع:

 

 

اه تلاش برای داشتن گذر از انچه که نداری سخترین لحظه ی بودن است و نوشتن از تو سخترین سهولتها برای دوباره دیدن نگاه و حس التهاب دستانت لبخندهای کمرنگی که صدای فریاد درونت است دلم تنگ شده هنگامی که نام مرا به زبان جاری می سازی هنوز عشوه ی کودکانه ای در صدایت طنین انداز میشود و زمانی که می نویسی لحظات با تو بودن برایم تکرار می شود هر لحظه فکر کردن به تو برایم شیرین ترین لحظه هاست هنگامیکه از ترس دستانت به سردی یخ و نگاهت به التهاب دل انگیز خورشید سپیده دم می گردد با تمام احساست زندگی میکنم صدای قدم هایت روزنه ی امیدی را برایم تداعی می کرد و حضورت چراغ دوباره ی زندگی را برایم روشن می کند چشمانت مرا به یاده چشمان اهوان وحشی در بیشه ی پلکها و ابروانت می اندازد وای که چه لذت بخش و هوس انگیز است نیمی از روزم را با تو و نیم دیگری را به یاد تو سپری می کنم پس مواظب لطافت روح مهربانت گرمی دستانت و مخصوصا اسم قشنگت باش چشمانت همچون ستاره ای در اسمان شب می درخشد و زمینم را روشن می سازد و اما زیباترین زیبایهایت زمانیست که موج اشک چشمان پر تلاطم را طوفان می بخشد در ان دم همانند اهویی در دل کوهساران می گردی اما حیف از این زیبایها که همیشه از من دورند و در کنار من....

 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

شبها به یاده تو می افتم انگاه که ستارگانش دلفریبی می کنند و چشمک زنان تو را به یادم می اورند اه که همچون ماه اسیر دستهای شب شدی و مرا در خلوت مرموز شب های اسفندی ام تنها نهادی و رفتی و این است زمزمه ی شبانه ی من : داد و بیداد از این روزگار     ماه دادن به شبهای تار

 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم اسفند 1386

|

  

موضوع:

 

 

کاش می شد از لبانت قصه ای بهتر شنید

 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

|

  

هر زمان

موضوع:

 

 

هر زمان که بی تو غروب را تماشا میکنم به یاد غروب های با تو بودن می افتم دلم به اندازه تمامی دنیا میگیرد و هر بار بی تو ستاره ها را به تماشا می نشینم و یاد لحظه های با تو بودن  و با تو نگاه کردن به ستاره ها می افتم انگار تمامی دنیا روی سرم خراب می شود اخر فقط خدا می داند به که بگویم که چقدر دوستت دارم چه شبها تا صبح ساعتها به نگاه کردن ماه و تسکین دادن به دل شوریده  و بیچاره ی خودم و حس کردن تو در کنار خودم  و با تو بودن را برای دلخوشی خود سر کردم تا کی حداقل چند ساعتی نگران تو نباشم و فکر و ذکرم تو نباشی اخر مگر خدایا دوست داشتن گناه است...



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

|

  

دلتنگی

موضوع:

 

 

                بغضی سخت و سنگین در سینه دارم که منتظر     

          تنها تلنگری است که به شیشه ی دلم بخورد و بشکند              بد جوری گرفته هر لحظه بیشتر از قبل دلم برای دیدنت تنگ می شودراه نفس کشیدن من گرفته به دنبال یک فرصتم یک فرصت برای فرار از زندگی

                 به تو پیوستن و با تو بودن و با تو یکی شدن



 



نويسنده: سنا

 
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386

|

  

 

 

Ø منوی اصلی Ø

 

 

 صفحه نخست
پست الكترونيك
آرشيو مطالب


درباره وبلاگ

 



 

 

Ø آرشيو مطالب Ø

 

 


شهریور 1388

مرداد 1387

تیر 1387

خرداد 1387

فروردین 1387

اسفند 1386

آرشيو

 

 

Ø پيوندها Ø

 

 

 
ورود 13-ممنوع

سارش

اقا شهرام

عرفانه جان

نیمای عزیز

قلب شیشه ای

هانیيا.سخن عشق خاکستری

من یک دختر فروردینی ام

حامد تنها

در کوی عشق

چی بگم و الله...

ویروس

 
قالب ساز



 

 

¤ قالب ساز ¤

 

 

ساخت و ويرايش قالب توسط

قالب ساز 

©raz¥Full

 


 <||Copyright © 2006 - Designed By : ©raz¥Full All Rights Reserved ||>